صدمین شب بعثت مردم، روایت شور و شعور مردمی در ولایتمداری... هدی زین‌العابدین با یک فیلم کوتاه چهار جایزه جهانی گرفت انصراف برخی از بازیکنان از حضور در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز زنان نقش والدین در حفظ و استفاده از هوش هیجانی فرزندانشان چیست؟ فاصله ازدواج تا فرزندآوری در ایران چند سال است؟ دومین ناکامی دومین شکست تیم ملی والیبال بانوان در مسابقات کافا کاهش تعداد ازدواج و طلاق در آذربایجان شرقی طی سال ۱۴۰۴ این زنان زیر موشک‌باران هم مسجد را ترک نکردند! نایب قهرمان بازی‌های اسلامی: مدال واقعی‌ام در موکب‌های خدمت است بهروزآذر: مدیران جوان پل ارتباطی مردم و نظام تصمیم‌گیری باشند محک دوباره تیم ملی فوتسال زنان ایران در مسابقات آسیای مرکزی| تغییر نسل در ترکیب تیم ملی آغاز شد چه ارتباطی میان کمبود آهن و ناباروری زنان وجود دارد؟ ساماندهی صندوق‌های خرد زنان روستایی و عشایری| عاملیت زنان روستایی و عشایری باید شناسایی شود سزارین در کشور، همچنان بالاتر از حد استاندارد| تعویق در فرزندآوری، بر کاهش نرخ باروری اثرگذار است طراحی و اجرای نشان «خانواده محوری» در آینده‌ای نزدیک| شهرداری پایتخت به مسئله «تهران خانواده» توجه ویژه خواهد کرد آغاز تمرینات تیم ملی فوتسال زنان جهت حضور در مسابقات کافا از امروز (یکشنبه ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۵) شیرخوارگان کشور برای «نوه رهبر شهید» در قم گردهم می‌آیند اجرای یک برنامه ویژه بیش از ۱۵۰۰ نفر از زنان سرپرست خانوار در خراسان رضوی| پیشگیری از معلولیت‌ها به یک جریان فراگیر سلامت‌محور تبدیل شده است نجات جان مادر ۲۸ ساله باردار و دوقلوهایش در تهران چرا در خانه خودتان هم غمگین هستید؟ | یک پژوهشگر از راز چیدمان خانه پرده برداشت
سرخط خبرها
بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

  • کد خبر: ۳۸۳۹۴۵
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۶
در شاهنامه، زنان تنها در سایه پهلوانان نمی‌ایستند؛ گاه خود، محور حرکت روایت‌اند. «بانوگشسب» با شوق دیدار پدر و «اسنپوی» با نقش ظریف اما تعیین‌کننده‌اش در میدان نبرد، چهره‌هایی از زنانی را به تصویر می‌کشند که در متن حماسه حضور دارند؛ زنانی که عشق، خرد و سرنوشت را هم‌زمان در دست می‌گیرند و روایت را به پیش می‌رانند.

به گزارش شهرآرانیوز، رستم را دختری بود نامدار به بانوگشسب؛ بانویی دلیر که هم دلدار گیو پهلوان بود و هم یادگار شکوه پهلوانی پدر. در شبی رازآلود، گودرز، پدر گیو، خوابی دید؛ خوابی که سرنوشت ایران‌زمین را در خود داشت. آسمان ایران را ابر فراگرفته بود و سروش در خواب، گودرز را آگاه کرد که در توران‌زمین شهریاری از نژاد سیاوش بر تخت نشسته است؛ کی‌خسرو، آن‌که در پی خون‌خواهی پدر است و، چون قدم به خاک ایران نهد، جوشن پوشیده و به جنگ افراسیاب خواهد شتافت. سروش هشدار داد که از میان همه پهلوانان، تنها گیو است که نشان او را خواهد یافت.

گودرز، چون از خواب برخاست، بی‌درنگ پسر را به عزم سفر فراخواند. خبر این کوچ، به گوش بانوگشسب رسید و دلش به یاد پدر، رستم دستان، بی‌قرار شد. خرامان و با طنازی، نزد گیو آمد و گفت: «اکنون که آهنگ سفر کرده‌ای، مرا رخصت ده تا سوی سیستان روم و رخ پدر ببینم؛ دل تنگم و شوق دیدار پهلوان نامدار ایران‌زمین آرامم نمی‌گذارد.»

گیو که مهر بانوگشسب در دل داشت، او را به دیدار رستم روانه کرد. بانوگشسب نیز دلدار را به خدا سپرد، برایش تندرستی و جاودانگی نام آرزو کرد و راه سیستان در پیش گرفت.

اسنپوی؛ یار مشک‌بوی نژاو

چون کی‌خسرو به همراه مادرش فرنگیس به ایران آمد و بر تخت شاهی نشست، نخست پهلوانانی را که یاری‌اش کرده بودند، پاداش بسیار داد. سپس روی به درگاه کرد و گفت: «کدام پهلوان است که به جنگ دشمن من، نژاو، رود و تاج از سرش بردارد؟»

نژاو را کنیزی نوازنده بود به نام اسنپوی؛ ماه‌رویی کمرباریک، پری‌پیکر و مشک‌بوی. یاسمن‌چهره‌ای که همدم نژاو در بزم و رزم بود. هرگاه نژاو به جنگ می‌رفت، اسنپوی را با خود می‌برد تا نوای سازش دل‌ها را نرم کند؛ چنان‌که جادوی انگشتانش، حتی دل شیر را آرام می‌ساخت. کی‌خسرو گفت: «آن‌کس که به این جنگ تن دهد، جان اسنپوی در دست او خواهد بود و باید وی را به سرای من آورد.»

گیو و بیژن با سپاهی گران راهی نبرد شدند. در میدان جنگ، بیژن تاج از سر نژاو ربود. هردو تا دژ درپی هم تاختند. در این میان، اسنپوی رو به نژاو کرد و گفت: «قدرتت کجا رفت؟ مرا در دژ تنها گذاشتی. روا نیست که دلدارت را پیش دشمن رها کنی.» دل نژاو نرم شد و هر دو بر اسب نشستند و تاختند، و بیژن نیز به دنبالشان روان شد.

«همی تاخت، چون باد با اسنپوی

سوی راه توران نهادند روی»

اما اسب نژاو از رمق افتاد. نژاو رو به اسنپوی گفت: «این اسب دیگر یارای رفتن ندارد و دشمن به ما خواهد رسید. دشمن با من کین دارد، نه با تو؛ آسیبی به تو نخواهد رساند.‌ ای دلدار نیک‌سرشت، با من ممان.»

اسنپوی با دلی اندوهگین از اسب فرود آمد و نژاو اشک‌ریزان او را ترک گفت. بیژن، چون بدان‌جا رسید، اسنپوی را، آن‌گونه‌که کی‌خسرو وصف کرده بود، پیش چشم دید و فرمان شهریار را به‌جا آورد و او را به سوی خیمه‌گاه سپاه برد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.