ضرغامی: از وضعیت بی‌حجابی و ولنگاری جامعه رنج می‌برم خدمت‌رسانی ویژه اتوبوسرانی مشهد دانش‌آموزان دختر همزمان با بازگشایی مدارس حضور بازیگر پرحاشیه در شبکه نمایش خانگی زنان ایرانی چگونه میدان را به زندگی پیوند زدند؟ | شهر باید خودش را با زن واقعی تطبیق دهد ماجرای تولد دختر عجول گلبهاری در آمبولانس چیست؟ پتوس یکی از مقاوم‌ترین و محبوب‌ترین گیاهان آپارتمانی است | آشنایی با نحوه نگهداری آشپزی | فقط با ۳ ماده غذایی، تارت سیب زمینی و پیاز را درست کنید + طرز تهیه قضاوت بانوان داور ایرانی در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا نفرین خودخواسته؛ وقتی خودمان نسلمان را منقرض می‌کنیم! برگزاری ۸۰۰ یادواره شهدا ویژه شهدای زن و کودک در خراسان جنوبی دختر سرلشکر شهید حسین سلامی: زنان سازنده تاریخ هستند سهم ۷۰ درصدی بانوان از رانندگی سرویس مدارس در مشهد پایان مسابقات دوومیدانی قهرمانی دختران کشور به میزبانی شهر مشهد | تیم خراسان رضوی قهرمان شد جشن «نگین سامرا» در حرم رضوی | رواق نجمه خاتون (س) میزبان بانوان در میلاد امام حسن عسکری (ع) اکران و نقد فیلم سینمایی «هنوز نه» با محوریت حل تعارضات زناشویی تورنمنت کافا | تیم ملی فوتبال دختران نوجوان ایران نائب قهرمان شد تأمین جهیزیه برای ۵۰ درصد ازدواج‌های مددجویان تحت حمایت بهزیستی کشور در سال ۱۴۰۵ نجات ۱۱۲ نوزاد از سقط جنین در کاشمر | مرکز نفس، مشاوره‌های تخصصی انجام می‌دهد هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۲ شهرداری مشهد| ۱۳۰ نفر از بانوان در مسابقات طناب زنی شرکت کردند
سرخط خبرها
بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

بانویی از تبار حماسه | وقتی زنان شاهنامه روایت را پیش می‌برند

  • کد خبر: ۳۸۳۹۴۵
  • ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۶
در شاهنامه، زنان تنها در سایه پهلوانان نمی‌ایستند؛ گاه خود، محور حرکت روایت‌اند. «بانوگشسب» با شوق دیدار پدر و «اسنپوی» با نقش ظریف اما تعیین‌کننده‌اش در میدان نبرد، چهره‌هایی از زنانی را به تصویر می‌کشند که در متن حماسه حضور دارند؛ زنانی که عشق، خرد و سرنوشت را هم‌زمان در دست می‌گیرند و روایت را به پیش می‌رانند.
نفیسه زمانی
نویسنده نفیسه زمانی

به گزارش شهرآرانیوز، رستم را دختری بود نامدار به بانوگشسب؛ بانویی دلیر که هم دلدار گیو پهلوان بود و هم یادگار شکوه پهلوانی پدر. در شبی رازآلود، گودرز، پدر گیو، خوابی دید؛ خوابی که سرنوشت ایران‌زمین را در خود داشت. آسمان ایران را ابر فراگرفته بود و سروش در خواب، گودرز را آگاه کرد که در توران‌زمین شهریاری از نژاد سیاوش بر تخت نشسته است؛ کی‌خسرو، آن‌که در پی خون‌خواهی پدر است و، چون قدم به خاک ایران نهد، جوشن پوشیده و به جنگ افراسیاب خواهد شتافت. سروش هشدار داد که از میان همه پهلوانان، تنها گیو است که نشان او را خواهد یافت.

گودرز، چون از خواب برخاست، بی‌درنگ پسر را به عزم سفر فراخواند. خبر این کوچ، به گوش بانوگشسب رسید و دلش به یاد پدر، رستم دستان، بی‌قرار شد. خرامان و با طنازی، نزد گیو آمد و گفت: «اکنون که آهنگ سفر کرده‌ای، مرا رخصت ده تا سوی سیستان روم و رخ پدر ببینم؛ دل تنگم و شوق دیدار پهلوان نامدار ایران‌زمین آرامم نمی‌گذارد.»

گیو که مهر بانوگشسب در دل داشت، او را به دیدار رستم روانه کرد. بانوگشسب نیز دلدار را به خدا سپرد، برایش تندرستی و جاودانگی نام آرزو کرد و راه سیستان در پیش گرفت.

اسنپوی؛ یار مشک‌بوی نژاو

چون کی‌خسرو به همراه مادرش فرنگیس به ایران آمد و بر تخت شاهی نشست، نخست پهلوانانی را که یاری‌اش کرده بودند، پاداش بسیار داد. سپس روی به درگاه کرد و گفت: «کدام پهلوان است که به جنگ دشمن من، نژاو، رود و تاج از سرش بردارد؟»

نژاو را کنیزی نوازنده بود به نام اسنپوی؛ ماه‌رویی کمرباریک، پری‌پیکر و مشک‌بوی. یاسمن‌چهره‌ای که همدم نژاو در بزم و رزم بود. هرگاه نژاو به جنگ می‌رفت، اسنپوی را با خود می‌برد تا نوای سازش دل‌ها را نرم کند؛ چنان‌که جادوی انگشتانش، حتی دل شیر را آرام می‌ساخت. کی‌خسرو گفت: «آن‌کس که به این جنگ تن دهد، جان اسنپوی در دست او خواهد بود و باید وی را به سرای من آورد.»

گیو و بیژن با سپاهی گران راهی نبرد شدند. در میدان جنگ، بیژن تاج از سر نژاو ربود. هردو تا دژ درپی هم تاختند. در این میان، اسنپوی رو به نژاو کرد و گفت: «قدرتت کجا رفت؟ مرا در دژ تنها گذاشتی. روا نیست که دلدارت را پیش دشمن رها کنی.» دل نژاو نرم شد و هر دو بر اسب نشستند و تاختند، و بیژن نیز به دنبالشان روان شد.

«همی تاخت، چون باد با اسنپوی

سوی راه توران نهادند روی»

اما اسب نژاو از رمق افتاد. نژاو رو به اسنپوی گفت: «این اسب دیگر یارای رفتن ندارد و دشمن به ما خواهد رسید. دشمن با من کین دارد، نه با تو؛ آسیبی به تو نخواهد رساند.‌ ای دلدار نیک‌سرشت، با من ممان.»

اسنپوی با دلی اندوهگین از اسب فرود آمد و نژاو اشک‌ریزان او را ترک گفت. بیژن، چون بدان‌جا رسید، اسنپوی را، آن‌گونه‌که کی‌خسرو وصف کرده بود، پیش چشم دید و فرمان شهریار را به‌جا آورد و او را به سوی خیمه‌گاه سپاه برد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.